ترمهترمه، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 20 روز سن داره

ترمه دختر اصیل ایران زمین

نیمه دی ماه1390 و کارهای تو

1390/10/18 16:26
521 بازدید
اشتراک گذاری

پانزده دی ماه که سالگرد عقد ما بود

 شما هم شدی یک سال و نُه ماه به سلامتی

شب سالگرد ازدواجمون اون کیک کوچولو رابا انگشتهای کوچولوت کنده کاری میکردی

 

دُخی جونم

کم کم داره یک رگه هایی از خانمی و عاقلی تو در وجودش هویدا میشه

اما مثل شهاب سنگ میره میاد...خیلی ماشاا پر انرژی هستی و خیلی سربه سرم میذاری و منم کم آوردم شدید و گاهی کار به گریه های من میرسه و درد و دل با مامانم و دلداری مادرانه مامانی تو

توی ماشین همش داری جیغ میزنی که  :آدَنگ آدَنگ  یا میخوای پشت فرمون بشینی که  این حرفها رو با هم نداریم حتی اگر 1 ساعت پشت سرهم گریه کنی و جیغ بزنی

همچنان به فیلم خاله سوسکه علاقه مندی و کنترل dvdرا میاری به من میدی میگی  :  دودگه (سوسکه)

همچنان پیمونه های شیرت را به ترتیب از 1 تا 5 میشماری و طوطی وار تکرار نمیکنی و میدونی شمارش چیه

و گاهی خودت به خودت میگی : اِک.. دووو.. ته ...بعدش یا از جایی میپری یا چیزی رو پرت میکنی.

آواز میخونی همچنان

فلوت میزنی همچنان

ساز دهنی میزنی همچنان

ادای مارو در میاری همچنان

به رقص علاقه مندی و نسبت به هرنوع آهنگ و هماهنگ با ریتم اون خودتو تکون میدی و میرقصی

خوب میخوری ماشاا

دندون داری در میاری و آسیای هات کامل در اومده و نیش  و بغلیش مونده.

توی کوچه ، پاساژ ها و خیابان برای خودت جیلان میدی و توجه همه را جلب میکنی به شدت.

دیروز خونه بابایی بودی و اشاره کردی به مامانم که بریم توی اتاق

 (عادت داری که هل میدی و راهنمایی میکنی به مکان دلخواهت)

و بعد در اتاق را بستی و اشاره کردی پوشکتو عوض کنند و اصولا دوست نداری موقع تعویض پوشک بابات هم تورو ببینه و اگر خدایی نکرده افشین مثلا تو اتاق داره با من حرف میزنه و من تورو عوض کنم ، چنان جیغ میزنی و دعواش میکنی که بره بیرون و اتاق و میزاری روی سرت  که بیا ببین و این عادت تقریبا از 14 ماهگیت بود .

ذکر غزاله  گفتن از 24 ساعت،  12  ساعت توسط تو انجام میشه  ..حتی وقتی توی خوابی موقع این دست و اون دست شدن میگی :  اداله

به دکمه پرس شده روی مبل خونه مامانی اشاره کردی و دکمه لباست که اینا مثل هم هستند.

سعی داشتی بری روی مبل و کریستال های آویزون شده از لوستر را باز کنی که خدارا شکر دستت نرسیده .

همچنان میانه خوبی با سام داری و همبازی خوبی هستید اما گاهی چشم بچه مردم را میخوای در بیاری اونم فقط چشم غره میره بهت .

داریم کمو بیش با هم حالت ها و میمیک صورت را کار میکنیم و از بالا انداختن لنگه لنگه ابرو شروع کردیم و  هماهنگ با ریتم موسیقی این کارو میکنیم...

اما خودت سه ماهی هست که رو به آینه می ایستی و  خیلی ادا در میاری و انواع میمیک صورت را انجام میدی . مثل  خنده - گریه - زبون  درآوردن -  اخم کردن  - نمایش انواع حالتهای لب و دهن و ...

عمه را فقط عمه من میدونی و هرکی به اسم عمه من باشه بهش میگی : عمه

پریروز یکی از دوستهامون اینجا بود و منم بهت گفتم به جای عمو بهش بگی دایی چون هم دایی نداری و هم اینکه یک جورهایی فامیل دوریم و خیلی هم پسر خوبیه و دوستش دارم و شما مدام گفتی: دای

و امروز که داشتم با مادرش  تلفنی  صحبت میکردم به زور گوشی رو ازم گرفتی و گفتی: الو دای دای دای

اما دلت میخواست دایی نره تو اتاقت و روی تخت یکنفره اتاقت بخوابه و از سر شب منو هل دادی به سمت اتاق خوابت و گفتی لالا که مبدا سروکله اون روی تخت مهمون پیدا بشه (جلل الخالق)

هرجا زباله میبینی میگی اوبه (گربه) و متاسفانه گربه را با زباله شناسایی میکنی

و این روزها روزگار داره اینجوری میگذره:

قیمت طلا و دلار این روزها دچار نوسان و تورم هست و اوضاع روحی مردم بهم ریخته و کلا فکر کنم امثال عید طورب بشه که همه ما به نوعی حسرت عید پارسال را بخوریم

نوا و صدای طبل جنگ میاد که امیدوارم خدا رحمتش را به همه ما ارزانی کند و نمیخواد چیزی رو ارزان کنه همون رحمت و بزرگیش را ارزانی کنه  ، کفایت میکنه

این اختلاس ها هم که شده قوز بالا قوز

آرامش را نمیدونم سیخی میفروشند یا کیلویی یا متری ؟ اصلا آرامش هست که بفروشند

این روزها نمیدونم همش توی ذهنم قصه های کودکیم رو که شنیدم یا برام خوندن را به یاد میارم و گاهی قسمتی از دیالوگ ویا شعر ها را مدام دارم زمزمه میکنم

دیروز تو خیابون گیر داده بودم به این قسمت از دیالوگ های شهر قصه یا همون خاله سوسکه که شاید بیشتر از صد بار در بچه گی شنیدمش: 


میروی و مژگانت فتنه ها می انگیزد.
می روی و می ریزی خون خلق و می دانی

خدا منو قربونت کنه ایشالا
قربون چشمونت کنه ایشالا
کجا می ری فلونی.
ترسم بری و بمونی

 

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (13)

الهام مامان رامیلا
18 دی 90 16:15
سلام هاله جون بابا یه عکس از این دخی خوشگل بزار دلمون براش تنگ شده بخدا اصلا فکر ما نیستی


مرسی
و گذاشتم
مامان زینب
18 دی 90 16:31
ای جان خاله چه کردی
الهام مامان رامیلا
18 دی 90 16:59
ای جانم مرسی هاله جان راستی دیگه کم مونده که این دخملی دو سالش بشه خدا نگهش داره
سنجاقک
19 دی 90 9:45
هاله جان واقعا دخترت خیلی دوست داشتنی است ولی نوشته های شما هم خیلی زیباست خیلی قشنگ مینویسی عزیزم ،
امیدوارم همیشه سالم باشید و خوشحال



ممنونم از تعریفت
و خوشحال میشم که واقعا آنچه که به نظرت میاد بهم بگی حتی اگر دیدگاه مثبتی هم نداشته باشی
mamani helena
19 دی 90 23:41
salam terme joon hesabi bala shodiya gole manmamani midonam dire ama vazifame tabrik begam salgarde aghdeton ro enshala 1000 sal ba khoshi jashn begirid


مرسی از تبریکت
مامان یاسمین زهرا
20 دی 90 1:27
خیلی قشنگ نوشتی مامان ترمه.انشاا... همگی عید خوبی پیش رو داریم.
فرزاد
20 دی 90 11:54
عکسشووووو ببین از حالا میشه روی شغل معماری حسای کنین براااااش خدا حفظش کنه
فرزاد
20 دی 90 11:55
الان شعر آخر پست رو دیدم
قشنگ گفتین براااش


مامان یاسمین زهرا - فرزاد عزیز، سنجاقک جون و همه دوستهای خوب وبلاگی ازتون ممنونم


shahed
20 دی 90 19:20
یه مدته همسایه بالاییمون خیلی اذیتمون می کنه. کلی سر و صدا و بی ادبی. خوشبختانه مستاجریم و به فکر تغییر جا افتادیم.
جالبه توی این گیر و دار تغییر مکان، نی نی وبلاگ هم منو اخراج کرد.
48 ساعت وقت گرفتم مطالبم رو منتقل کنم به یه وبلاگ دیگه
مشکل اینه که من برای بچه ام چیزی بیشتر از شکلک و تصاویر مسخره و سیسمونی و این جور چیزا می خواستم.
گاهی آدم از اینکه مستاجره خوشحال میشه
عجیب نیست؟
فکر می کنی هنوزم می تونیم با هم دوست باشیم؟


بله حتما
فرزاد
21 دی 90 13:36
خواهش میشه ایشالله همیشه سرزنده باشین در کنار خانواده
مریم مامان ملینا
22 دی 90 11:12
آخی چه آتیشی میسوزونه این ترمه خانوم.
خیلی قشنگ کارهاشو توصیف کردی هاله جون
امیدوارم این اوضاع نابسامان دنیا اگه خوب شدنی نیست حداقل بدتر نشه..... آمین



مرسی از نظرت
و من هم امیدوارم همه جا آرامش حاکم باشه
آمین
مامان زهرا نازنازی
23 دی 90 20:22
سلام مامان مهربون

از آشنایی با شما و دختر گلتون خوشبختم

خوشحال میشم پیش ما بیاین

با اجازه و با افتخار لینکتون کردم


مرسی و منهم همینطور
مامان ماهان
25 دی 90 9:02
سلاااااااااااااااااام گلم سالگرد عقدتون با تاخیر مبارکه الهی که سالهای سال کنار هم شااااااااااااااااااااد باشین چقدر ناززززززززززززززززززز و با مزه شده ترمه خانم ببوسش راستی نوشته هات خیلی قشنگه


ممنونم
شاید این تبریکهایی که دیر به دست آدم میرسه بهانه دوباره مرور کردن اون روز باشه و لطف به یاد آوردن خاطراتش
خیلی ازت متشکرم